تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

108

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

سرآمد و پيشرو مردم زمان خود بود . مردم او را مهرنرسى و يا مهرنرسه « 1 » مىناميدند و لقب او هزار بنده « 2 » بود . مردم اميدوار بودند كه يزدگرد با اين كار از تندخوئى بيرون آيد و نرسى او را بر سر صلاح آورد . امّا چون شاهى بر او استوار شد اشراف و بزرگان را خوار داشت و بر ناتوانان تاخت آورد و خونريزى فراوان كرد و چنان درشتى نمود كه زيردستان مانند آن را در روزگار او نديده بودند . چون بزرگان و اشراف ديدند كه

--> بوده است . ( 1 ) - لازار فرپى مهرنرسه را مكرّر هزارپت ( رئيس هزاره - خيليارخوس ) آتروپاتنه ( آذربايجان ) و دشمن بزرگ مسيحيان مىنامد . سقراط ( 18 / 7 ) او را نرسايوس مىخواند ( در ثئوفانس ص 132 چاپ بن « ارسئوس » آمده است كه تحريفى است از نرسئوس و يا نرسايوس ) . شخص ديگرى هم بوده است به نام ميهرنرسا ( در نسخهء خطى برسا ؛ رجوع شود به رايت در Catal . II 33 b ) . نام او در كارنامهء شهدا ( ج 1 ، ص 223 ) مهيرنرسه آمده است . امّا بعيد به نظر مىرسد كه يزدگرد او را بلافاصله پس از جلوس خويش وزير خود كرده باشد زيرا او چهل سال پس از آن به عنوان فرمانده سپاه ظاهر مىگردد ( رجوع شود به مطالب آينده ) . ( 2 ) - با آنكه نقطه‌گذارى نيمهء دوّم كلمه قطعى نيست قرائت « هزار بنده » از كتاب تاريخ روحانيت ثئودورت ( 39 / 5 ) تا اندازه‌اى قطعى مىگردد . عبارت ثئودورت چنين است : سو ( ر ) نس خيليون ايكتون دسپوتن ( سورن خداوند هزار بنده ) . اين عبارت را سن مارتين ( در Lebeau ج 5 ص 493 ) هم ديده است . ( رجوع شود به ترجمه و تحرير فارسى طبرى ، ترجمهء زوتنبرگ ج 2 ص 122 ) . مسلّم است كه اين كلمه لقب و عنوانى براى مرد بزرگى بوده است . شايد كلمهء « مرابيده » مذكور در ابن خرداذبه ( ص 40 ) نيز « هزار بنده » باشد . امّا هزارپت مذكور در پيش ( رجوع شود به مجموعهء رسائل لاگارده ص 186 ) غير از اين كلمه است و باز غير از كلمهء هزرفثس مذكور در فصل هشتم مناندر است ( در كتاب جنگ ايران پركپ 17 و 1 و جاهاى ديگر آن ازرثس ، در مالالا ج 2 ص 119 اگزرث ) . اين كلمه در دينورى هرازفت ( هزارفت ) است و در كارنامهء شهدا ( ج 1 ص 135 ) هارپت و هراپت آمده است . پت و فارسى بذ ممكن است به صورت‌هاى ديگرى هم آمده باشد . شايد اين كلمهء اخير همان هزروخت Hazarawucht باشد كه در كتابهاى ارمنى قديم بارها ( فاوستوس بيزانسى در لانگلوا ج 1 ص 259 ؛ لازار فرپى در مواضع متعدد ) به عنوان نام ايرانى آمده است . فت ft فارسى به سختى مىتواند در ارمنى به صورتى غير از « خت » بيايد .